تبلیغات
از جنس من - مطالب شهریور 1393





























از جنس من

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها!!!


عکس نوشت:
اگر من مَُحَصِل میبودم بلاشک این عزیزان را فقط بخاطر ترکیب رنگشان از مغازه اَخَوی کِش میرفتم :)

مادرانه نوشت: از خودمان که گذشته انشالا صد سال دیگر :) دُختر گُلَم را به مُحَصِلی سراپا سبز آبی بَدَل کرده و راهی مدرسه اش میکنم :) شک نکنید که من قبل از آن سرسَختانه در مدرسه ای نامش را نوشته ام که فُرمَش سَبز آبی بوده :)


+ دوچشم جانمان، دیدی گفتم برمیگردی :)

نوشته شده در پنجشنبه 27 شهریور 1393 ساعت 04:58 ب.ظ توسط yalda نظردونی |


عکس نوشت: وقتی زندگی از تَهِ تَهِش بِهِت فشار میاره، کولِر رو روشن کن وِلو شو یه گوشه‌ی اتاق، یه قاچ هندونه ی آبدار و مَشتی با یه مُشت گیلاس کِرمو بِزَن به بَدَن تا مُشت محکمی باشه به تَهِ روزگار!


پیشنهاد نوشت: جهت سوزاندن دماغ زندگی هم میتونین تخمه های همون هندونه رو به صورت بو داده میل نموده و پوست تخمه هاشم غلیظا تُف کنین تو صورتش :) 


+ هستم اما روی مُود بــــــــــــــخیـــــــــــــالی طِی کُن! :)
++ باز پای لاک تو زندگی من باز شد...ینی فاز و نول قاتی پاتی کردم!

نوشته شده در سه شنبه 25 شهریور 1393 ساعت 11:08 ب.ظ توسط yalda نظردونی |



با ذوق مرگیدگی عکس نوشت: ما که همیشه گفتیم آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه :))) اینم روش :))))

خطاب به ولاسکو نوشت: ینی شیر مادرت حلالت ماااااااااااادر :)))) اصلا هر چی پول تو ایران گرفتی 8 برابر بشه برات :))) الحق که نشون دادی هوای ایرانی بهت خورده هااااااااااااا :)))) دَم شوما جییییییییییییییییز :)))

+ خسته نباشید که سهله ینی هر چی ماچ تو دنیا هست مال همتون :))))
++ دیگه از دست و جیغ و هورا گذشته باید برای حضورمون جزو 6 تیم برتر جهان جون داد :))))))
+++ خیلی تا تبریک به همتون و به همه ایرانی ها :)))) ما اینیم :)

نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور 1393 ساعت 09:28 ب.ظ توسط yalda نظردونی |



چیزی که عیان است نوشت: چیزی که مشخصه اینه که تو بچه های ما رو داشتی که اسمت ولاسکو شد! وگرنه امشب کوجا بودی جیگر؟ 

+ دست و جیغ و هوارااااااااااا به افتخار بروبچ و بُرد 3-0مون جلوی آرژانتین  
علل الحساب ماااااااااااااااااااچ به همتون
++ بیشتر ماچ هام مال مستر ماچ  همون که دو تا سرویس های آخرش امتیاز شد :)

نوشته شده در پنجشنبه 20 شهریور 1393 ساعت 07:52 ب.ظ توسط yalda نظردونی |



سوال نوشت: این عکس قاب گرفته واستون آشنا نیست؟ :)
این آقا چطور؟ :)
اون شیء توی دستش چطور؟ :)


+ اینجا و اینجا و  اینجا رو ببینید :) 
++ و زین پس به پَس هر چیز دقیق تر شوید،حتی به پَس ترک دیوار! :) 
+++ و زین پس مُفت نَخوریم و نخوابیم! بلکه بریم پول در بیاریم دوربینمونو ارتقا درجه بدیم :)
++++ از همینجا یه فاتحه هم برای ویندوز در حال انقراضِ بیچاره ی بدبخت فَلَک زده XP بخونین :)))

نکته نوشت: خیلی برام جالبه که اونور آب به رَوش فارسی بُر پاسپارتو* میکنن عکاسشونو و بعد اینجا و اینور آب آدمیزاد! اصرار داره که پاسپارتوشو از روش اونا تقلید کنه!

* پاسپارتو حاشیه و کادری است که برای عکس یا کار گرافیکی و نقاشی ا ز جنس ‌ها و مواد مختلف تهیه می نمایند تا بر اصل کار تاکید کند و نگاه بیننده را به سوی اصل کار هدایت نماید. ( توی عکس همون نوار سفید دور عکس)

نوشته شده در چهارشنبه 19 شهریور 1393 ساعت 11:31 ق.ظ توسط yalda نظردونی |

"عشق یک چیز عتیقه است که با عتیقه فروشی فرق دارد. عشق عتیقه ی گران قیمتی است که آدم باهاش زندگی می کند، اما عتیقه فروشی پر از وسایل گران است که حالا از زندگی خالی شده"

"  آخ، اگر فحش نبود که بلند بلند فریادش بزنم دق می کردم. فحش به سگ ها ، به برنارد، به روزگار، به سفر ، به خودم. فکر کردم بدون فحش تعادلی وجود ندارد. به یک جا زل بزن و زیر لب بگو، داد بکش ، آنچه را که می شود با فحش زیر و رو کرد ، زیر و زیر کن. مثل بیلی که در خاک فرو می رود و آن را باد می دهد. مُرده ها را از خاک بیرون بکش کنار خواهر و مادر و هر چه نابدتر مسبب بدبختی ات هوا کن. نترس فحش بده.





مخصوص نوشت: تماما مخصوص را میخوانی و به طرز تماما مخصوصی در بُهت و حیرت تماما مخصوصش می مانی! 
 سبک عباس معروفی آدمو واقعا متحیر میکنه :) رمان تماما مخصوص ینی رفت و برگشت های زمانی و مکانی (راوی) اول شخصی وهم گونه که با روح آدم بازی میکنه :)
یه جورایی شبیه به جریان سیال ذهن... یه جورایی میون آسمون و زمین... یه جورایی تماما مخصوص :)
دوسش داشتم :) و توصیش میکنم :)

بعدا نوشت : یه هو حست میاد کتابی که خوندی رو معرفی کنی بعد میری اینجا میبینی به چالش دعوت شدی! نه از  اون چالش آب یَخَکی های که الان همه چهره های مشهور (مث من مثلا :دی) دعوت میشن بلکه چالش از نوع کتابی :) 
حالا من دارم فک میکنم کیا رو به چالش بکشونم؟اصلا بکشونم؟نکشونم؟ :)
خوب باشه چون اصرار میکنین میکشونم :دی
ستاره ( به من چه که آخر هفته قراره بری یالا :) )
صنم ( بعد ا ز غیبت طولانیش)
نیلو (جهت درآمدگی از افق های محو شده :) )

+ هر کی هم به چالش کشونده شدنش رو بپیچونه روایت داریم که سوسک میشه :)))


نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور 1393 ساعت 11:18 ب.ظ توسط yalda نظردونی |

و ما ایرانی ها چقدر خوشبختیم که تو را داریم :)
و ما چقدر خوشبختیم که روز میلادت را جشن میگیریم :)
و چقدر خوشبختیم اگر امروز از دستان مبارکت هدیه ای بگیریم :)
سلام ما را از راه دور میپذیری؟

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا :)

+ مشهذی ها و قُمی های عزیز در حرم امام عزیزمون و خواهر عزیزش به جای مام دست بوس باشید :)
++ عید همتون مبارک :) ایشالا یه عیدی توپ بگیریم :)

نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور 1393 ساعت 11:55 ق.ظ توسط yalda |

امروز 15 شهریور 1394 است!
و
ما رفتیم مشهد و برگشتیم :)
و من همچنان مجردم و همچنان با خودم درگیرم!
حیاطمون نصف شده! و باید ماشینو دنده عقب ببرم بیرون خونه!
بچه گربه هامون بزرگ شدن! شایدم مرده باشن!
کلاغ ها رفتن :؟
دوستان سعی میکنن یه مهمونی دور همی ترتیب بدن!
دارم به دوستم که پارسال همین موقع ازدواج کرده در انتخاب اسم دخترش کمک میکنم!
طبق هر سال این موقع به امور مغازه کمک رسانی میکنم!!!
درخواست تدریس تو دانشگاه ف رو هم قبول کردم و مسلما سرم شلوغ تر از پارساله!
مقالم چاپ شده!
ترتیب یه نمایشگاهو تو ذهنم میدم! ولی عملیش نمیکنم!
یه مانتوی جدید دادم به خیاط و منتظر تحویلشم(شایدم تصمیمم عوض شد رفتم دوخته خریدم! مهم اینه که یه مانتوی جدید دارم اونموقع)
با خواهرم تو خیابون... هوس یه بستنی قیفی میکنیم و من دارم دو رو برم رو می پام که یکی از دانشجوام ما رو تو اون وضع نبینه و در نهایت از خوردنش منصرف میشم! و خواهرم مسلما داره مث همیشه میگه توام با این شغلت زندگیتو به بییییییییییب دادیا! و من جز اوهوم گفتن حرفی ندارم!


امروز 15 شهریور 1393 است!
و
من به این فک میکنم که چه آینده ی مزخرفی خواهم داشت پس! :|



+ طبق فرموده ی  اون جانب که خواسته بود بنوشتیم که  "سال دیگه این موقع چی میشه؟"  :)
++ هر کس خواست ادامه بده....بده خوب :) ما رو هم خبر کنه :) 
+++ امیدوارم خدا خودش آینده رو خوب و جور بنویسه واسمون نه این طور ناجور! :) 
++++ قبلا گفته بودم از آینده میترسم و حالم ازش بهم میخوره؟ من کلا از هر چی مجهوله و نامعلوم الحاله حالم بهم میخوره :|

نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393 ساعت 11:03 ب.ظ توسط yalda نظردونی |


عکس نوشت: جزو  صنف کتاب فروشان که باشی، بوی لذیذ کتابهای نو مدرسه ای را یکی دو هفته ای زودتر از صاحبانشان استشمام میکنی :)


+ بمیرم برای اونا که باید منطق و هندسه و زیست و ... بخونن :) آخ آخ آخ :))))) کنکوریا رو بگو :))
++ بیشتر بمیرم واسه کلاس هشتمی ها! چون اولین گروه موش آزمایشگاهی نظام جدید تحصیلی هستن، کُتُبشون هنوز آماده نیست...درست مث کُتُب هفتمی های پارسال که همین هشتمی های امسالی هستن :)
+++ با اینکه بوی کتاب نو منو میبره به زمان مدرسه ولی اصلا دلم نمیخواد واقعا برگردم به اون زمانا :| حالا هنرستانو بگی یچیزی ولی... شوما دوس دارین؟ :)

نوشته شده در جمعه 14 شهریور 1393 ساعت 12:58 ب.ظ توسط yalda نظردونی |



in the mood for love نوشت همه ما در زندگیمان لحظه ها و گذشته هایی داشتیم که خاطراتش فقط و فقط برای خودمان قابل درک است. گذشته ای که در دل زمان مدفون کرده ایم. گذشته ای که هر چه سعی در فرار از خاطرات آن داریم اما...

لطفا نوشت: اگه فیلم رو دیدید، به طرح پارچه های لباس خانومه (چان) نگاه کنین...من عاشق لباس ها و طرح و رنگ پارچه های شرقی هستم :)

+ دانلود موسیقی متن فیلم in the mood for love  اثر  Shigeru Umebayashi
++ خاطراتی که در نیمه شب شهریوری مرور و به همراه این موسیقی در ذهنمان بشتر ثبت تر تر تر شد!
+++ کلی ایده ی عکاسی از این فیلم گرفتم :) میریم که داشته باشیم اجراشونو :)

نوشته شده در پنجشنبه 13 شهریور 1393 ساعت 02:21 ب.ظ توسط yalda نظردونی |


صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 2 ) 1 2