تبلیغات
از جنس من - سال دیگه این موقع؟!





























از جنس من

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها!!!

امروز 15 شهریور 1394 است!
و
ما رفتیم مشهد و برگشتیم :)
و من همچنان مجردم و همچنان با خودم درگیرم!
حیاطمون نصف شده! و باید ماشینو دنده عقب ببرم بیرون خونه!
بچه گربه هامون بزرگ شدن! شایدم مرده باشن!
کلاغ ها رفتن :؟
دوستان سعی میکنن یه مهمونی دور همی ترتیب بدن!
دارم به دوستم که پارسال همین موقع ازدواج کرده در انتخاب اسم دخترش کمک میکنم!
طبق هر سال این موقع به امور مغازه کمک رسانی میکنم!!!
درخواست تدریس تو دانشگاه ف رو هم قبول کردم و مسلما سرم شلوغ تر از پارساله!
مقالم چاپ شده!
ترتیب یه نمایشگاهو تو ذهنم میدم! ولی عملیش نمیکنم!
یه مانتوی جدید دادم به خیاط و منتظر تحویلشم(شایدم تصمیمم عوض شد رفتم دوخته خریدم! مهم اینه که یه مانتوی جدید دارم اونموقع)
با خواهرم تو خیابون... هوس یه بستنی قیفی میکنیم و من دارم دو رو برم رو می پام که یکی از دانشجوام ما رو تو اون وضع نبینه و در نهایت از خوردنش منصرف میشم! و خواهرم مسلما داره مث همیشه میگه توام با این شغلت زندگیتو به بییییییییییب دادیا! و من جز اوهوم گفتن حرفی ندارم!


امروز 15 شهریور 1393 است!
و
من به این فک میکنم که چه آینده ی مزخرفی خواهم داشت پس! :|



+ طبق فرموده ی  اون جانب که خواسته بود بنوشتیم که  "سال دیگه این موقع چی میشه؟"  :)
++ هر کس خواست ادامه بده....بده خوب :) ما رو هم خبر کنه :) 
+++ امیدوارم خدا خودش آینده رو خوب و جور بنویسه واسمون نه این طور ناجور! :) 
++++ قبلا گفته بودم از آینده میترسم و حالم ازش بهم میخوره؟ من کلا از هر چی مجهوله و نامعلوم الحاله حالم بهم میخوره :|

نوشته شده در شنبه 15 شهریور 1393 ساعت 12:03 ق.ظ توسط yalda نظردونی |